السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
667
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
دست داد ، شايد پروردگار چنين اراده كرده بود كه فولاد وجود محمّد در بوتهء آزمايش و بلا آبديده شود و در اين جهان غير از خدا دلبستگى و وابستگى ديگرى نداشته باشد ، به هر حال با فوت مادر ، عبد المطلب پدر بزرگ محمّد سرپرستى او را به عهده گرفت ، ليكن عبد المطلب هم پس از گذشت دو سال بيمار و رنجور گشت و وفات يافت و محمّد كوچك را در سن 8 سالگى تنها گذاشت . دوران نوجوانى : از آن پس ابو طالب عموى محمّد سرپرستى و كفالت او را به عهده گرفت و همسر مهربان ابو طالب ، فاطمه بنت اسد براى محمّد نقش مادرى را ايفا نمود ، ابو طالب نيز على رغم عيالوارى و مشكلات مادّى به محمّد درست مانند فرزندان خود دقّت و توجّه مىنمود و گاهى براى آنكه محمّد با راه و رسم زندگى و تجارت آشنا شود ، او را همراه خود به سفر تجارتى مىبرد ، در سفرى كه به شام صورت گرفت ، راهبى نصرانى به نام بحيراء در خواب ديد كه پيامبر آخر الزمان در دير او مسكن گزيده ، فردا صبح با خوشحالى در جستجو بر آمد و مشاهده كرد كاروانى از اعراب در كنار دير او چادر زدهاند او به ميان آنها رفت و با كمى كنكاش محمّد جوان را كه سيمايى زيبا و نورانى داشت ملاقات نمود و از مشاهدهء آثار كرامت و بزرگى متوجّه شد كه اين نوجوان تعبير خواب دوشين اوست ، او را در آغوش گرفت و مهر نبوّت را در ميان دو كتف او مشاهده كرد و از او اجازه خواست تا از سيماى نورانيش نقاشى كند ، ابو طالب پذيرفت و بحيراى راهب چهرهء محمّد ( ص ) را در سن 16 سالگى به تصوير كشيد و سپس به ابو طالب سفارش كرد تا نهايت دقّت و مواظبت را از برادرزادهء خود به عمل بياورد و به او مژده داد كه محمّد پيامبر آخر الزمان است ، آنگاه بار ديگر محمّد ( ص ) را در آغوش گرفت و با آنها وداع كرد . دوران جوانى : در اين سفرها محمّد جوان از خود لياقت و كاردانى بسيار نشان داد و همه تجّار عرب در ميان مردم از او به نيكى و امانتدارى ياد مىكردند و او در عين جوانى ميان مردم به نيكوكارى و بزرگوارى معروف بود ، او را محمّد امين مىناميدند و به او احترام زيادى مىگذاشتند ، در همان دوران سيل خانهء كعبه را ويران كرد و قريش دست به كار تعمير آن شدند ، امّا وقتى خواستند ( حجر الاسود ) را در جاى خود قرار